محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

266

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و از شدت قشور چنان نمايد كه متخلخل است دلالت مىكند بر فساد اخلاط بدن و اكثر دلالت اين فساد بر بلغم خام است كه حرارت مادتا در وى عمل كرده باشد و ريح غليظ را به جنبش آورده لهذا بول مذكور حسب اتفاقات اسباب گاهى دلالت مىكند بر صداعى موجود و گاهى منذر به صداع مىدهند و اورام آن منذر است به ليثرغس و هو السرسام البلغمى . انتباه [ در بيان لواحق بول كدر ] هرگاه بول به رنگ عضوى از اعضا آيد و زمانى طويل همينسان مىآمده باشند نشان وجود آفت بود در آن عضو ، اين بهر آن است كه فضول هر عضو مشابه به آن عضو مىباشد و بر آمدن بول بدان رنگ و كثرت در آن فضله به ذات صورت نمىگيرد و كثرت فضله مستلزم ضعف و غايت آن عضو است . و مراد از اين فضول مذكور فضله‌اى است كه از ماده آماده بهر تغذيه و شبيه آن عضو است باقى مانده باشد و تشابه تلك الفضلة بتلك العضو ظاهر لأن الغذاء كما يتشبه بالعضو يشبه الفضلة بما يفضل عنه . و جالينوس گفته بولى كه مشابه به لون عضوى از اعضاى بدن يا مشابه به جوهر وى باشد و مدام همى آيد و عضو مذكور مطول باشد دليل ذوبان آن عضو باشد . و بعضى از مجربين گفته‌اند هرگاه در اين قاروره چيزى ابر مانند يا دخان مانند باشد نشان درازى مرض بود اگر اين ابر و دخان در مرض دايم بماند منذر به موت بود . بول مختلف الاجزا كه اجزاى كبار در آن بسيار باشد نشان اقتدار عمل طبيعت و قوت تنفيذ او است مع شدت انفتاح مسام . و بولى ديده شود در وى همچون خيوط كه بعض آن مختلط بود به بعض دلالت كند بر آن كه بول مذكور بر اثر جماع ظاهر شده . و چون از بيان لواحقات كدر فارغ شديم به ذكر مقدار بول پردازيم چنانچه مؤلف گفته : و أما قليل المقدار فيدل على ضعف القوة أو تحليل كثير او انصراف المادة إلى جهة أخرى اما بولى كه از مقدار معتاد كم آيد دلالت مىكند بر ضعف قوت يا تحليل يا انصراف ماده به جهت ديگر . چون اين سه قسم كثير الوقوع بودند مؤلف به همين اكتفا كرد و ما همه اسباب تقليل بول مفصل بيان كنيم : [ در بيان اسباب تقليل بول ] پوشيده نماند كه موجبات قلّت انواع است : يكى آن كه آب يا چيزهاى آب‌ناك كمتر خورده شود و مع ذلك از حرارت مذوبه كه علت تكثير است معرا باشد پس بالضرور بول كمتر آيد و اين نوع از تقدم سبب معلوم شود . و ايضا لازمهء وى است كه بول شديد الصبغ باشد با وجود انتفاى حرارت و علت شدت صبغ قلت است ، چه هرگاه منصبغ قليل مىبود تأثير صابغ در آن كثير مىباشد البته . دوم آن كه تحليل مفرط اتفاق افتد پس اگرچه آب به مقدار معتاد يا زياده بر آن خورده شود ليكن به سبب تحليل كثير مائيت منعدم شود و هوا گردد و بول كمتر آيد . و عام است كه فرط تحليل از سبب ظاهرى باشد يا باطنى ، نظير ظاهرى فرط تعب و حركت است و گرمى هوا و مثال باطنى حرارت مفرط مزاج بدون روح ، پس در سبب ظاهرى تقدم تعب و حركت مفرطين با وجود گرمى هوا گواهى دهد و بول يعنى در اكثر با حدت و التهاب مىباشد . و در سبب باطنى اگر حرارت حمى و مانند آن موجب است وجود سبب شاهد وى است و اگر حرارت مزاجيه و روحيه موجب است نحافت بدن پيدا باشد و بول نارى و قليل الثفل بود . سوم آن كه مائيت با وجود كثرت مائل شود به جهتى كه غير مجراى بول است و بدان سبب بول كمتر آيد . و تميّل ماده عام است كه به استفراغ باشد يا بىاستفراغ و تميّل به استفراغ يا از ظاهر بدن مىشود و نظير وى عرق است يا از باطن و نظير وى اسهال است و قى مفرطين . اما تميّل بلا استفراغ يا تابع تفرّق اتصال مىباشد يا غير تابع او ، مثال تابع ميل ماده است به سوى فضاى بطن